تبليغاتX
نسیم وصال

نسیم وصال

خدای اطلسی ها با توباشد پناه بی کسی ها باتوباشد تمام لحظه های خوب یک عمر به جز دلواپسیها با تو باشد

 

دلم هنوزم تو رو می خوات چشام هنوزم برای داشتنت اشک می ریزه وبغض صدام هنوز امیدش به خداست.

 

عشق مفهومی در زندگی ماشینی ندارد و اینجاست که این حرف مصداق دارد:دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد.آشيان هرجا گزيدم لانه صیاد شد.

 

دو سال پيش ازدواج كردم و امروز فهميده ام كه چيزي مزخرف تر از ازدواج نيست. اين را ديگران به من مي گفتند و من نمي فهميدم . من هم به شما مي گويم و شما نمي فهميد!!

 

سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراغ شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.

 

کاش ماه میدانست از میان این همه ستاره و سیاره فقط یکی مشتریست.

 

زیبایی عشق را به وجود نمی آورد بلکه این عشق است که زیبایی را به وجود می آورد.

 

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری نا راضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقشرا تنها برای خود نمی خواهد..

 

سرزمين آدمي در قلب كساني است كه دوستش دارند.

زندگي عشق است افسانه نيست انكه عشق را افريد ديوانه نيست عشق ان نيست هر لحظه كنارش باشي عشق ان است كه پيوستهبه يادش باشي

 

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را تو دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش سختی نکشد

 

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشده.....

 

کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر لوحی که بر جان دل است کلمه تلخ خیانت حک ن

 

ايكاش ميشود از پس پنجرههاي چشم بغض فروخورده سالهاي تباه شده زندگي را به كسي كه دوست ميداريم گفت.

 

گفتمش نقاش رااززنگي نقشي بكش باقلم نقش حبابي برلب دريا كشيد.

 

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.

 

در دیده به جای خواب آب است ما را        زیرا که به دیدنت شتاب است ما را

گویند بخواب تا به خوابش بینی                 ای بی خبران چه جای خواب است ما

 

تو لحظه هام نفس بکش تو خیالاتم باهام مهربون باش با هام بخند باهام حرف بزن تا ندونم که بی تو کجای این دنیا تموم میشم

 

تو قسمت من نیستی تو برای من نیستی تو سهم این دل عاشق نیستی خدایا چی می شد اگه یه بار دنیا بکام ما باشه اخه اون حتی نمی دونه که دوسش دارم.

 

: اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري!!

 

از نو تمام خاطره ها را مرور کن برگرد و در دفتر عشقمان غور کن به منتهای ظلمت چشمت گذارنیستاز تو به توی آشفته دلم عبور کن روزی در این مسیر به بمبست میرسیم خدا بال وپری از عشق برایمان جفت وجورکن..

نذر کردم که تو سهم شبای تار من بشی نمی دونم خودتم دوست داری یا نه اما نذر کردم که باهات بمونم تا اخرین لحظه ی زندگیم

: آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند

 

خدا فاصله اي نيست بيابا هم از پيچ و خم سبز گياه تا ته پنجره بالا برويمو ببينيم خداپشت اين پنجره هالحظه اي کاشته است!تا خدا فاصله اي نيست بيا با هم از غربت اين ناداني سوي انديشه ادراک افقمثل يک مرغ غريب لحظه اي پر بزنيم

8

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 13:13  توسط احسان کریمی  | 

 

من در كنار تو نيستم ولي لحظه ديدار تورا عشقه/

ناز ميكني توولي ناز كردن تورا عشقه/

ميكشي تو مرا با دست خودت اما/

جان دادن در كنار تو را عشقه.

به نام آن که زندگی را در عشق، عشق را در دوستی، دوستی را در

محبت، محبت را در سینه و سینه را برای خوردن، مالیدن، لیسیدن و گاز

گرفتن آفرید

می گن وقتی یک خوشگل به آسمون نگاه می کنه ستاره ها بهش چشمک

 می زنن، خواستم بگم یه وقت به آسمون نگاه نکنی ها حالشون به

هم

می خوره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 13:11  توسط احسان کریمی  | 

 

 

Let go and let God.

غم نخور وهمه چیز را به خداوند  بسپار

They say that God is everywhere,
and yet we always think of Him as somewhat of a recluse.

مي گويند خدا همه جا هست و با اين حال،
هميشه فکر مي کنيم از ما دور است.
 

 God gives birds their food,
but they must fly for it.

خدا غذاي پرندگان را مي دهد
اما آنها بايد براي به دست آوردنش پرواز کنند.


If we just stop looking for the Red Sea to split,
we might see all the wonderful miracles
God makes all around us every day.

اگر دست از انتظار براي معجزه ي خیلی بزرگ مثل شکاف آب دریا  برداريم،خواهيم توانست همه ي معجزات خارق العاده اي که خداوند
هر روز در اطرافمان ظاهر مي کند ببينيم.


 
 Love is the highest miracle and  gift of God.
 
عشق والاترين هديه  و معجزه ي خداوند است.
 

 The prayer most acceptable to
God comes from a thankful heart.

دعايي که بيش از همه مورد پذيرش خداوند است
دعايي است که از دل بنده ی شکر گزار خداوند  برخيزد.

Sooner or later you have to seek God. Why not now?
دير يا زود بايد به دنبال خدا بگردي، چرا حالا نه؟

 whoever wants to find God will find a way to Him.

هر کسي خدا را بجويد، راهي به سوي او خواهد يافت



خداوند همه جا حاضر هست .
به هر طرف رو کني، رو در روي خدا خواهي بود. 

  
 All God's testing has a purpose, someday you'll see the light.
All He asks is that you trust Him, walk by faith and not by sight.

در امتحانات الهی حکمتی نهفته هست

 روزي مصلحتـــش را خواهـــــی فهمیـــد

پس  با ايمانت قدم بردار  نه با چشمانت.
 

Some people think it is unfair for
God to put thorns on roses.
Others praise Him for putting roses on thorns.


عده ای فکر مي کنند منصفانه نيست که
خداوند کنار گل سرخ خار گذاشته است

و
عده ای  ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است.

 Don't pray that God's on our side; pray that we're on His side.
دعا نکن که خدا کنار همواره در کنارمان  باشد، دعا کن که ما همیشه در  کنار خدا باشيم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:33  توسط احسان کریمی  | 

 

ساقیااز بوسه لعل لبت سرشارم امشب 

  شهد کامت را بنازم     

    مست کن از چشم مست خویش دیگر بارم امشب  

 دور جامت را بنازم

سحرو افسون،هر چه داری ساز کن در کارم امشب 

طبع رامت را بنازم     

  در هوای خال گیسوی تو شد دل یارم امشب 

  مرغ بامت را بنازم

ای پری روی کمند انداز دامت را بنازم

ساغری برگیر و از خمخانه اسرار هستی 

می بدست آشنا ده   

      وزدل نا پختگان بزدای نقش خود پرستی

  جان آنان را جلا ده

بر بطی بردار و بنوازش دمی با چیره دستی 

  بزم رندان را صفا ده      

   زان بهشتی طلعت دولت سرای عشق و مستی

  مژده وصلی به ما ده

مر حبا ای نازنین ساقی مرا مت را بنازم

دوش می گفتی که در دامان باغ از داغ رویش

  برگ گل خوناب دارد     

    شرمسار از دیده جان پرور افسانه گویش

 چشم نرگس خواب دارد

در کف باد سحر گاهی ز پیچ و تاب مویش

  زلف سنبل تاب دارد   

      شاخه توحید را سر چشمه،خون گلویش

 تا ابد سیراب دارد

حسن تعبیر تو را لطف ک

لامت را بنازم

 

من که حیرانم نمی دانم کدامت را بنازم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:29  توسط احسان کریمی  | 

ارتباط بین کیف و شخصیت در خانم‌ها

 

 

 

"دست به کیف من نزن تمام زندگیم توشه" شاید شما هم بارها این جمله را شنیده باشید. آیا شما هم از آن دسته خانم‌هایی هستید که به قولی همه زندگیشان را در کیف شان حمل می‌کنند؟ آیا می‌دانید که انتخاب کیف و حتی وسایلی که در آن حمل می‌کنید با نوع شخصیت شما ارتباط دارد؟ در همین رابطه این مقوله به بررسی ارتباط بین شخصیت خانم‌ها و انتخاب کیف از سوی آنان می‌پردازد.

مطالعات اخیر محققان نشان داده است که از آنجایی که کیف زنان جهان کوچکی از زندگی آنها است, می‌تواند شیوه زندگی آنها و آنچه در زندگی برایشان مهم است و مهم تر از آن نوع شخصیت آنها را نشان دهد. حتی رنگ کیف انتخابی نیز با شخصیت خانم‌ها ارتباط دارد. بنابراین زنان آگاهانه یا ناآگاهانه, کیفی را انتخاب می‌کنند که با نوع شخصیت آنان هماهنگی دارد.

. کیف‌های روی شانه را دوست دارید؟

می‌گویند چنانچه شما کیف‌های روی شانه را به انواع دیگر کیف‌ها ترجیح می‌دهید, احتمالا از جمله خانم‌هایی هستید که قربانی مد نمی‌شوند اما در عین حال برایشان مهم است که خوب به نظر برسند و مورد توجه باشند.

. کوله پشتی را ترجیح می‌دهید؟

می گویند اجتماعی بودن, دست و دلبازی و محجوب بودن از جمله خصوصیات خانم‌هایی است که به طور معمول از کوله پشتی استفاده می‌کنند. آنها نیروی جوانی و شور و نشاط فراوانی دارند و در زندگی فعال و پرانرژی هستند.

. نظرتان در مورد کیف‌های کوچک بدون بند چیست؟

اگر از کیف‌های کوچک بدون بند استفاده می‌کنید شاید از جمله افرادی باشید که به اندازه کافی اعتماد به نفس دارند که نگران نباشند از اینکه همه وسایل شان را در کیف شان حمل نکنند و نگران هم نمی‌شوند اگر همسرشان کلید یا هر چیزی که در کیف شان جا نمی‌گیرد حمل کند.

. کیف‌های مستطیل مانند انتخاب شماست؟

به طور معمول زنانی که دوست دارند در میان جمع بدرخشند, این کیف‌ها را انتخاب می‌کنند. اغلب آنها اعتماد به نفس بالایی دارند و به خود افتخار می‌کنند. این افراد شخصیت مستقلی دارند.

. نظرتان در مورد کیف‌های مارک دار چیست؟

اگر شما از جمله خانم‌هایی هستید که دوست دارند در زندگی از بهترین چیزها استفاده کنند و این حالت را هم به دیگران القا می‌کنند, احتمالا کیف‌های مارک دار را انتخاب می‌کنید.

. کیف‌های چرمی را می‌پسندید؟

اگر هنگام عبور از فروشگاه‌ها معمولا جلوی ویترین فروشگاه‌هایی می‌ایستید که کیف‌های چرم با کلی قلاب و بند‌های کوتاه و بلند دارند, بایداز جمله خانم‌هایی باشید که اغب بدون فکر عمل می‌کنند و در عین حال انتظار وقایع خوب را هم دارند.

. کیف‌های تزیینی را ترجیح می‌دهید یا کیف‌های خیلی بزرگ؟

اگر شما کیف‌های تزیینی قلاب بافی یا توری را ترجیح می‌دهید, احتمالا از جمله خانم‌های گرم و صمیمی هستید. اما کیف‌های خیلی بزرگ معمولا انتخاب دختران و زنان جوانی است که دوست دارند مطابق مد پیش بروند و فعال و پرانرژی هستند.

همان طور که گفتیم انتخاب رنگ کیف هم با نوع شخصیت خانم‌ها در ارتباط است. انتخاب کیف‌هایی با رنگ صورتی, بنفش , آبی روشن و سبز نشان دهنده اجتماعی بودن و صمیمیت خانم‌هاست. این گونه اشخاص به طور معمول اهل بیرون رفتن و فعالیت‌های اجتماعی هستند و می‌توانند به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرده و مکالمه ای طولانی داشته باشند.

اما خانم‌هایی که کیف‌های مشکی و قهوه ای را به کیف‌های رنگ روشن ترجیح می‌دهند, افرادی کم حرف و محتاط هستند و در ابتدا خجالتی به نظر می‌رسند, اما کم کم با دیگران سر صحبت را باز می‌کنند. البته بیشتراطرافیان ممکن است به اشتباه تصور کنند که این خانم‌ها مغرور هستند.

گفتنی است از آنجایی که انتخاب مدل کیف و رنگ آن می‌تواند خیلی چیزها را در مورد شخصیت مان بگوید, بهتراست که انتخاب خود را با دقت انجام دهیم. شما حتما می‌توانید بیش از یک مدل کیف انتخاب کنید. شاید دوست داشته باشید بعضی مواقع کم حرف به نظر برسید یا اینکه بخواهید یک روز خیلی مورد توجه قرار بگیرید.این طور نیست؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:24  توسط احسان کریمی  | 

سلام دوباره

......یار.......................................................................................

اگر یارم مرا خواهد غمی نیست

                                 که درد عاشقی درد کمی نیست

اگر یارم مرا خواهد به پیری

                                وگرنه در جوانی منتی نیست

....خواب..........................................................................

بر خیز ز خواب تا شرابی بخوریم

                                       زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی

                                         چندان ندهد مان که آبی بخوریم

.....بی قراری........................................................................

نیست در سودای زلفش کار من جز بی قراری

                                         ای پریشان طره! تا چندم پریشان می گذاری

یار، دل سخت است با من؛ سست بختم می دانم

                                          اینقدر می دانم که از زلفش مرا نگشود کاری

 

زمانی که نام کاندالیزا رایس را به زبان می رانیم شنونده احساس تنفر می کند و بلافاصله

صحنه خشن جنگ، مرگ و وحشت را در ذهن خود تداعی می کند ولیکن من به عنوان یک زن او را به عنوان زنی کامل قبول دارم به نظر من جدا از تمام جنگ های که با سیاست های او به

راه افتاده است کاندالیزا کسی است که در دنیای سیاست عقل و درایت را در حد بالا و کامل به کار گرفته است، نمی دانم زندگی نامه او برای شما هم جالب باشد یا نه، من خلاصه ای از

زندگینامه او را در اینجا آورده ام :

کاندالیزا رایس به زبان ایتالیایی به معنی"موسیقی دلنشین و آرام " می باشد . آیا نام می تواند

در شکل گیری شخصیت کسی موثر باشد؟ این مسئله در مورد رایس صدق می کند چون وی بسیار خوب پیانو می نوازد .

 

رایس در ۱۴ نوامبر سال ۱۹۵۴ در منطقه جدا شده تیتوسویل بیرمنگهام در آلاباما از پدر و

مادری سیاه پوست دیده به جهان گشوده و در همان منطقه محصور در بین طبقات میانی در

منطقه سیاه پوستان رشد کرد و پدر و مادرش که هر دو اهل موسیقی و تحصیلکرده

بودند (مادرش آنجلنا رایس معلم موسیقی و علوم در مدرسه سیاه پوستان بود پدرش

عالیجناب جان رایس کشیش کلیسای رزبیتاری وست مینستر در بیرمنگهام و هر دو استاد

دانشگاه بودند ) بعد از طی یک دوره موسیقی نام او را کاندالیزا که در زبان ایتالیایی به معنی

موسیقی آرام و دلنواز است گذاشنتد.

 

 وی در محیطی مملو از تنفر نژادی از سیاهان رشد کرد این مسئله روح او را بسیار حساس

نمود و می گوید که کودکی اش در دوره نژاد پرستی عزم او را برای مبارزه با تبعیض نژادی

راسخ نمود وی نه ساله بود که یکی از همکلاسی هایش به نام تام دنیس مک نیر در یک بمب

گذاری سفید پوستان نژاد پرست کشته شد .

 

پدرش همیشه با اشاره به هوش و درایت رایس می گفت که لیزای من رئیس جمهور آمریکا

خواهد شد . در آن زمان این سخنان وی به عنوان گزافه گویی های یک کشیش سیاه پوست

تلقی می شد . رایس کودکی اش را از سه سالگی با درس های پیانو آغاز کرد و این سالها را

با باله و با کلاسهای فرانسه و اسپانیایی و تماشای فوتبال پر نمود . در حالی که وی به

آموزش پیانو برای برگزاری یک کنسرت مشغول بود در سن ۱۵ سالگی از دبیرستان فارغ

التحصیل شد و در همان سال در دانشگاه دنور ثبت نام کرد .لیسانس خود را در سن ۱۹

سالگی در رشته علوم سیاسی در سال ۱۹۷۴ از دانشگاه دنور - فوق لیسانس خود رادر سال

۱۹۷۵ از دانشگاه نوتردام و دکترای خود را در سال ۱۹۸۱ یعنی در ۲۶ سالگی از دانشکده

مطالعات بین الملل دانشگاه دنور به دست آورد و دکترای افتخاری را نیز در سال ۱۹۹۱ از کالج

مورهاوس دانشگاه آلاباما دریافت کرد .

 

 

از سمت های دانشگاهی وی :

وی پس از به دست آوردن دکترای خود به عنوان جوان ترین استاد یار علوم سیاسی

در دانشگاه استنفورد مشغول به کار شد . از دیگر پست های دانشگاهی وی استاد یار

آکادمی علوم و هنر آمریکا - استاد دانشگاه آلاباما در سال۱۹۹۴ -استاد دانشگاه نوتردام در

سال ۱۹۹۵ - استاد دانشگاه حقوق می سی سی پی در سال ۲۰۰۳ - استاد دانشگاه

دولتی لوئیزویل و میشیکان در سال ۲۰۰۴ .

 

نهایتاْ وی شغل مورد نظرش را که همان شغل استادش جوزف کوربل دیپلمات سابق اروپایی

و پدر مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه سابق آمریکا بود ، یافت . او توجه رایس را به مطالعه در

مورد شوروی معطوف کرد .

 

 

 

پست های بازرگانی :

رایس علاوه بر پست های سیاسی مانند بسیاری از جمهوری خواهها دارای پست های

بازرگانی و نفتی نیز بوده است:

در ۷ می ۱۹۹۱ به عنوان مدیر شرکت نفتی شورون انتخاب شد .(شورون نام کاندالیزا رایس را

روی بزرگترین نفتکش خود که ۱۳۶ هزار تنی بود گذاشته بود که این نام در می ۲۰۰۱ تغییر

یافت .

 

 

*رئیس هیئت مدیره سن فرانسیسکو سمفونی

*عضو هیئت مدیره شرکت هیولت پاکارد

*مشاور شورای بین المللی جی پی مورگان

* از اعضای موسس نیوجنراشن سنتر

*عضو صندوق حمایت از آموزش در مدارس

*معاون باشگاه دختران و پسران در ناحیه سن فرانسیسکو

پست های سیاسی:

* ۱۹۷۷ کار آموز وزارت امور خارجه آمریکا

* ۱۹۸۰ کار آموز موسسه رند بود

* ۱۹۸۲ وارد حزب جمهوری خواه شد 

* ۱۹۸۶ وارد شورای روابط خارجیدولت ریگان شد

* ۱۹۸۹ کارمند شورای امنیت ملی در زما ن جرج بوش پدر شد.(بوش در هنگام معرفی رایس

به گورباچف گفت که : این کاندالیزا رایس است هر چیزی را که من درباره شوروی می دانم او

به من می گوید)

 

* ۱۹۹۱ به عنوان عضو هیئت امنای موسسه رند منصوب گردید وتا سال ۱۹۹۷ در آنجا خدمت

کرد

 

* استاد ارشد موسسه هوور در اول ژولای ۱۹۹۹

* مشاور امنیت ملی ۲۲ ژوئن ۲۰۰۱

* کارمند شورای امنیت ملی آمریکا - مدیر و مدیر ارشد امور اروپای شرقی و شوروی و معاون

ویژه امنیت ملی در امور مشورتی ۱۹۹۱ - ۱۹۸۹   .

* مشاور امنیت ملی آمریکا (۲۰۰۴-۲۰۰۰) که به عنوان جوان ترین و اولین زن مشاور امنیت

ملی آمریکا می باشد.

بعد از انتخاب بوش پسر به ریاست جمهوری وی به درخواست بوش پدر موظف به بهره مندی

از مشاوره رایس شد . رایس بوش را برای اولین بار در سال ۱۹۹۵ زمانی که خود رایس بر

حسب اتفاق باید بوش پدر را در تگزاس ملاقات می کرد . ملاقات نمود .

 

بوش نیز رایس را چنین توصیف می کند : دکتر رایس نه تنها یک شخصیت برجسته است بلکه

دارای تجربه نیز می باشد . وی یک مدیر خوب است و من به قضاوت او اطمینان دارم  آمریکا

متوجه خواهد شد که او یک شخصیت با خرد است و من به خاطر ملحق شدن او به دولت

افتخار می کنم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:21  توسط احسان کریمی  | 

سلامی دوباره دوستان عزیزم پس از چند ماه دوری دلم هواتونو کرد

سلامی چو بوی خوش آشنائی

بوی بهار میرسد اما چه بهاری؟!

یاد ندارم بهار و به این خشکی و خشکسالی!!!

خدا به دادمون برسه!!

میدونید چرا؟

از بس داریم از اخلاق و انسانیت دور میشیم

هرکی ندونه خدا خوب بنده هاشو میشناسه

صفا و صمیمیت کم شده جاش کلک و نیرنگو گرفته

محبت کجاست؟

دوستی؟

رفیق؟

تا کی و به چه قیمت؟

بیائید انسان باشیم

همنوعامونو دوست داشته باشیم

بیائید ازاده باشیم

شاد باشیم و شادی را به دیگران هدیه بدیم

چطور میتونیم شاد باشیم؟

اصولا چرا شاد نیستیم؟

؟؟؟؟؟؟؟؟

 اگر آسمان چشمان من امشب اشکباران است خیالی

نیست اگر فاصله ی بین من و تو به وسعت روزگاران

است خیالی نیست مرا همین بس که عشقت در

چهارجوب ویران وجودم پنهان است.

 

چشماتو دایورت کردی رو قلبم خیالی نیست ... حداقل از

رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلمو نلرزونه !

 

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ...

خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها

این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری

بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان

معصومی باشد

کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت... کاش اگه پا

میزاشت دلمون رو تنها نمیذاشت... کاش اگه تنها

میذاشت رد پاش رو روی دلمون جا نمیزاشت

میدونی چقدر دوست دارم؟ به تعداد تارای موی سرت

ضرب در تعداد نفسهایی که تااخره عمرت میکشی به

علاوه تعداد هرچی ستاره تو آسمونه

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات

کنم،موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم.

موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،موقعی که

نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم

میترسم از دستت بدم

عشق، تنها مهمانی است که بدون دعوت وارد

میشود،کافیست درخانه قلب را بازبگذارید.


عشق، یک لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاری.

اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل

شمع؛ نه مثل سیگار .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:14  توسط احسان کریمی  | 

سلام بازم سلام

رای بدم؟ رای ندم؟ نمیدونم چیکار کنم؟ هرچی رای دادم چیزی عوض

نشد؟

شما بگید چیکار کنم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:58  توسط احسان کریمی  | 

تقدیم به همه عاشقان کوی دلدار

 

کاش میشد تا خدا پرواز کرد

پای دل از بند دنیا باز کرد

کاش میشد از تعلق شد رها

بال زد همچون کبوتر در هوا

 

کاش میشد  این دلم دریا شود

باز عشقی اندر او پیدا شود

کاش میشد عاشقی دیوانه شد

گرد شمع یار چون پروانه شد

 

کاش میشد جان ز تن بیرون شود

چشم از هجران او پر خون شود

کاش میشد از خدا غافل نبود

کاش در افکار بی حاصل نبود

 

کاش میشد بر شیاطین چیره شد

تا رها از بند با این شیوه شد

کاش دستم را بگیرد توی دست

تا شوم از دست او من مست مست

 

کاش میشد مست باشم تا ابد

سر بر آرم دست افشان از لحد

کاش میشد تا که در روز جزا

شاد باشم از عمل پیش خدا

 

کاش میشد یک نفس دیدار یار

تا شوم مدهوش ؛ گردم بیقرار

کاش میشد با خدا شد همنشین

جنت و دوزخ ؛ یا اندر زمین

می زنم   در   تا   گشائی   عاقبت

در  به  رویم   وا   نمائی     عاقبت

درگه    تو   درگه     امید    ماست

نا  امیدی  از  تو،بر  این در خطاست

سائلان    با    صد    هزاران    آرزو

چشم  گریان  سوی  تو   آورده   رو

بر  نمی گردد  کسی  دست  تهی

قدر  هر  کس  در کفش چیزی نهی

آن  یکی  خواهد  ز  تو  مال  و منال

و آن دگر خواهد زتو صد شور  و حال

دیگری  خواهد  دوای   درد   خویش

تا   نماید   مرهمی   بر  قلب  ریش

هر کسی  را حاجتی  باشد  عجیب

حالشان   را   حالتی   باشد  غریب

من چه  گویم  از  دل  سر گشته ام

خون  دل  با  آب  چشم   آغشته ام

من  نمی خواهم  ز تو  مال  و  منال

من نمی خواهم ز تو صد شور و حال

من  نمی خواهم  دوای  درد خویش

تا  نمایم  مرهمی   بر   قلب   ریش

من  نمی خواهم   بهشت   جاودان

من   نمی ترسم  ز  دوزخ  بی  گمان

درد  من  از  نوع و جنس دیگر است

درد  من  از  هجر   روی   دلبر   است

گر  به  دوزخ  دیدنت   حاصل   شود

شعله هایش    جنت    کامل    شود

بی جمالت گر چه باشم در بهشت

من  نمی خواهم  ز تو این سرنوشت

دلم   می گیرد   از   حال   خرابم

گذشت عمر عزیز  و من به خوابم

چرا  من  غافل  از  احوال خویشم

فتاده   آتشی   بر   قلب   ریشم

اگر  گشتم  به  هجران  مبتلا  من

اگر    افتاده ام    اندر   بلا     من

اگر  می سوزم  از  هجران  رویش

اگر  راهی  ندارم  من  به   کویش

گناه آن  بت  شیرین  لقاء  چیست

دلم  را  بهره از شور و صفا نیست

مرا   هر   لحظه    میخواند   نگارم

ولی  خوابم  خبر  از  خود   ندارم

فراموشم    شده    شیدائی    او

خط  و  خال  و  همه  زیبائی   او

فراموشم  شده   آن   عهد  دیرین

محبت های   آن   دلدار    شیرین

مرا  روزی   انیسی   مهربان    بود

دلم  در  بند  آن  شیرین زبان بود

شدم غافل من از آن شور و مستی

اسیر  نفسم  و  در  خود پرستی

نمی بینم     دگر    نور     جمالش

فراموشم   شده    حد   کمالش

مرا    دیگر    نمانده     چاره    کار

بجز  لطف  و  عطا  و بخشش یار

رها  سازد  مرا   از   خود   پرستی

بیندازد  مرا  در  شور  و   مستی

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده اکنون همانیم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:20  توسط احسان کریمی  | 

شعر ی زیبا که به دلم نشست گفتم دوستان هم حالی ببرند

 

 

میزنم    دل  ،  من    دیوانه    به   دریای   نگاهش

می رباید  دل  و  دینم  ، گوشه   چشم  سیاهش

 

اگر   آن   دلبر   رعنا   ، به  نگاهی   دل   ما   برد

تا   ابد   سر  بسپارم   ،بود  این  جرم  و  گناهش

 

آه   از   آن   چاه   زنخدان  ،که   بود    دانه   دامی

مست و سر گشته منم من،که فرو رفته به چاهش

 

در  میان   همه  مردم ،بی  پناه   هستم   و   تنها

آه  اگر    آن   بت    زیبا،    بپذیرد    به    پناهش

 

زیر  بار  غم  عشقش، کمرم  همچو  هلال است

می شود  هچو  هلالی، هر  که  بیند  رخ  ماهش

 

دیده  بر  بستم  و   در   خدمت   آن   سر   روانم

تا  نبینم  به  دو  دیده،  لحظه ای   ناله   و   آهش

 

دل  او   پهنه   دریا،  که  پر  از  لو لو   و   مرجان

طعنه    مردم    نادان،  به   زبان   کرده   تباهش

 

همه    مردم     دنیا    چو    مرا    مانع     راهند

جان  به  کف  گیرم  و  خیزان، بروم در پی راهش

*   *   *

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:19  توسط احسان کریمی  | 

سلام پیشا پیش سال نو مبارک

 

صداي سخن عشق

بيا دلدار  زیبایم،  دمی  با  من  به  سر  کردن

به حال بی قرار  خود،به خوش روئی نظر کردن

ندارم  بی   تو  آرامش،  بیا  آرام    جانم   باش

نمی ارزد  همه  دنیا، به یک دم بی تو سر کردن

اگر مهر و  وفا  داری،  وفا  داری  نما  بر  من

که همچون شمع می سوزم،ز دود من حذر کردن

فراقت  می کشد  ما  را، تحمل  تا  به  کی  آخر

بیاید  قاصدک  روزی، ز  حال  تو  خبر  کردن

کدامین  نقطه  می خوابی، ببویم جای خوابت را

به  دنبال  سرت  آخر، همه  عمرم  سفر کردن

وصالت  می شود  بر ما،  میسر ای نگار من؟

اگر  گردد  نمی دانم، ولی  خون  جگر  کردن

شبی در خواب خود دیدم،تو می آئی به  بالینم

در این رویا قدومت را،پر از درّ و گهر کردن

کدامین  شب تو می آئی، کدامین  لحظه عمرم؟

شود روشن دو چشم من،به سیمایت نظر کردن

تو می آئی ولی آن دم،که من خوابیده در خاکم

بگیرد   دامنت  آهم، ز آه  من   حذر    کردن

*  *   *

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:18  توسط احسان کریمی  | 

یک داستان کوتاه جالب و خواندنی تقدیم به دوستای گلم

 

يک داستان کوتاه


كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت:

 

تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار

 

راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار

 

جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌

 

بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌

 

آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند،

 

پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و

 

نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌

 

را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.

 

هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست.

 

مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌

 

كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.

 

درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌

 

تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را

 

مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌

 

ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌

 

است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري،

 

همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي،

 

غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌

 

خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر

 

از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌

 

و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در

 

 

جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌

 

جاده‌هاست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 12:12  توسط احسان کریمی  | 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

I want to tell you...i love you

I want to tell you


that i miss you.


I want to tell you


that i need you


i want to tell you


that i cry every night


waiting for the moment


you will hold me tight


i want to tell you


you make me smile


all the memories we shared


are so worth-while..


I want to tell you..


i wish you were hear


because my heart feels whole


when you are near.


i want to tell you..


that you mean the world to me..


and id do anything


for me and u to be


i want to tell you...


I never wanted us to end..


but we went our separate ways


my heart refuses to mend


I want to tell you..


you were the best thing in my life..


being without you.


is causing this pain and strife..


I want to tell you..


that i love you.


and that will never change..


for you've left a mark on my heart


that cannot be erased.


i hate being apart


I wish you felt the same


for this mark you left on my heart


will always remain.


I want to tell you


I write about you each day


so i know that the memories


will never go away..


i want to tell you..


when i die..


The days that made me happy


where the days when you were mine

 

تقدیم به همه اونائی که دوستشون دارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 12:6  توسط احسان کریمی  | 

چند سخن از بزرگان تقدیم به دوستان بزرگ

 

چند جمله کوتاه و زیبا از بزرگان... امیدوارم براتون جالب باشه

 

اگر می‌خواهيد در زندگی دوستان وفادار و ياران غمخوار داشته‌باشيد، کم و خيلی دير با مردم دوست شويد .

 

(هرشل)

 

دوستان جديد پيدا کنيد اما دوستان قديمی را هم حفظ کنيد، اينها نقره و آنها طلا هستند. (پرمودابترا)

 

کسی‌که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند، لياقت آزادی را ندارد. (بنجامين فرانکلين)

 

وقتی نهال آزادی ريشه گرفت به سرعت رشد ونمو می‌کند. «جورج واشنگتن»

 

خداوند آزادی را آفريد و بشر بندگی را. «آندره شينه»

 

بالاتر از همه چيز اين‌است‌که با خودمان صادق باشيم. «ويليام شکسپير»

 

نخستين نشانه فساد ترک صداقت است. «ميشل دو مونتی»

 

بزرگترين درس زندگی اينست‌که گاهی احمق‌ها هم درست می‌گويند. (وينستون چرچيل)

 

هرگز مردی ولو بسيار نادان را نديدم که از وی چيزی نتوانسته‌ام بياموزم.  (گالیله)

 

نه از خودت تعريف کن و نه بدگويی. اگر از خودت تعريف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگويی کنی بيش از آنچه

 

اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت.   (کنفوسيوس)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 19:31  توسط احسان کریمی  | 

سلامی پس از چند ماه غیبت سلام دوستان

 

سلام بازم سلام  چقدر دلتنگم دوستان چقدر دلم هواتونو کرده بود

خیلی گرفتار بودم اما آخر هم به ا

ینجا پناه آوردم با ور کنید هیچ چیز مثل نوشتن آدمو تخلیه از غم

نمیکنه از همه عالم دلم گرفته از دروغ و ن

یرنگ و ریا که فکر کنم اگر به مسابقه بذارن کشور ما توش اول

میشه  من که نمیدونم دم خروسو باور

کنم یا قسم حضرت عباسو؟؟!!!!

بازم میام فعلا شروع کاره لطفا بهم سر بزنید

 

ممنونم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 19:11  توسط احسان کریمی  | 

با سلام

عزیزانم سلام

 

خوبید؟ سلامت هستید؟ دلم برای همه تون تنگ شده

 

وقتی دلم میگیره  به شما و نوشته های قشنگتون سر میزنم

 

همه ی شما به نوعی  خیلی خوبید و دوستتون دارم  و  امیدوارم  که همیشه لباتون ژر خنده باشه  و

 

داغ عزیزاتونو نبینید

آینه قشنگی داشتم و...   خیلی دوستش می داشتم

 

... اما  اونو زدم شکستم تا  عکس تو را هزارتا ببینم

 

آخه خودتو که بهم نشون نمیدی

 

چون میترسی  با چشام .................  جادوت کنم

 

ولی نمیدونی که چشات منو جادو کرده

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:25  توسط احسان کریمی  | 

با سلام خدمت همه عزیزان دوستان هم وطن

ایرانیان عزیزی که  داره همیشه بهشون توسط هر کس و ناکسی ظلم میشه از خودی تا ناخودی

 

خدا ازتون نگذره که خون مردمو کردید توی شیشه می مکید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:12  توسط احسان کریمی  | 

با سلام خدمت همه عزیزان دوستان هم وطن

ایرانیان عزیزی که  داره همیشه بهشون توسط هر کس و ناکسی ظلم میشه از خودی تا ناخودی

 

خدا ازتون نگذره که خون مردمو کردید توی شیشه می مکید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:12  توسط احسان کریمی  | 

سلام دوستان

 

سلام دوستان

دلم گرفته و بدترین روزای عمرمو میگذرونم

عزیزترین کسم رو از دست دادم

داداش عزیزمو میگم

که فقط ۲۳ سالش بود

اسمش سعید بود

با بیماری مهلک سرطان خون دو سال جنگید

اما چه حیف اجل امانش نداد

یادش بخیر

یادش گرامی

همیشه بیادش میسوزم

سه هفتس پرواز کرد بسوی خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:23  توسط احسان کریمی  | 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

تا حالا عاشق شدید؟؟!!!

اگر نشدید یا فکر می کنید شدید یا نه اینو بدونید که خودتون میتونید  خودتونو

عشقتونو امتحان کنید

کافیه لحظه ای از نظرتون دور بشه

اونی که عاشقشید اگر حتی برای لحاظاتی از نظرتون دور بشه به عشقتون

شک کنید

عشق باید مثه عشق به خدا باشه که میبایست در تمام لحظات از نظر دور

نکنیم یادشو

یک نفس یاد خدا

یک سبد خاطر آسوده و شاد

یک بغل شبنم آرامش صبح

یک هزار اینه از جنس دعا

 همه تقدیم  شما

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 14:21  توسط احسان کریمی  | 

سلام دوستان خوبم

سلام دوستان

خوبی سلامت هستید ان شاء الله

دلم برای همه تون تنگ شده است

امید وارم تاخیر منو ببخشید خداییش سخت گرفتارم

امیدوارم گرفتاری منو هیچکس نداشته باشه

یه عزیز دارم که بیمارستان بستریه .. بیماریشم سخت

ازتون میخوام براش دعا کنید

آخه اونم جوونه فقط ۲۳ سالشه

سرطان خون داره

براش دعا کنید

ممنونم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 14:2  توسط احسان کریمی  | 

دوستان سلام سال نو همه مبارک

 

سلام عزیزان هموطن  ایرانیان عزیز و میهن پرست نوروز باستان

 مبارک

 

با آرزوی سالی سرشار از امید .. سرشار از شادمانی....

 

سرشار از برکت و تندرستی برای همه ایرانیان راستین

 

همه تونو دوست دارم  عید همگی مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 10:16  توسط احسان کریمی  | 

سلام به تک ستاره آسمانم

سلام به تک ستاره ی قلبم در اسمان عشق



سلام سلامی به بلندی شب عاشقان بیدل علاقه و محبت شدیدی که از

 قبل به تو

 ابراز میکردم


دورغ و بی اساس بود حقیقتی بودو نهایت نفرت من از تو بودکه


روز به روز بیشتر میشود و هر چه تو را بیشتر میشناسم و به
 
درونیات تو پی میبرم


به دو رویی و مکاری تو بیشتر اگاه میشوم و


این احساس در قلب من جای میگیرد که بالاخره باید


از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که


روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه دوستی من با تو مثل عمر
 
گلهای بهاری کوتاه
 
بود ولی


در همین مدت کم توانستم به طبیعت پست و هوا هوس های زشت تو
 
 پی ببرم


بسیاری از اخلاق و صفات تو برایم اشنا شد و مطمئن هستم که


این خشونت و طبع و خوی تند تو بالاخره مرا بدبخت خواهد کرد
 

اگز پیوند ها میان من و تو سر بگیرد تمام عمر را


با پشیمانی به سر خواهیم برد و اگر چه افسانه ی اشنایی ما پایانش
 
جدایی بودم
 
ولی جدا از هم


خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است که بگویم که :


این نامه را سرسری مینویسم و چقدر ناراحت کننده است و


اگر باز بخواهی درصدد دوستی با من بر بیایی تنها چیزی که از تو
 
 میخواهم


این است که دیگر جواب نامه ام را ندهی چون دوستی تو سراسر
 
دروغ و تظاهر به


محبت است و به همین خاطر است که تصمیم کرفتم برای همیشه


تو را و یادگار عشقت را فراموش کنم چون به هیچ وجه نمیتوانم


خود را راضی کنم که دوستت داشته داشته باشم و شریک زندگی تو
 
 باشم....


(حالا اگر میخواهی به محبت واقعی و عشق درونم نسبت به خودت


پی ببری از تو خواهش میکنم که یکبار دیگر بخوان ولی این بار نامه
 
 را یک خط در میان
 
بخوان.)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 13:13  توسط احسان کریمی  | 

غریبه ای آشنا

 

سلام نمیدونم این نامه به چه کسی میرسه ولی اینو میدونم که من برای کس که

مینوسم خیلی دوستش دارم حتی تا این حد که مسلک خودم رو عوض کنم اره غریبه

 ای که اشنا هستش ولی کجاست نمیدونم!

 

ولی انقدر دوستش دارم که بی وجود اون من هم نیستم اگه هستم پوچم هیچم تهی

هستم اره اون نیمه دیگر منه نمیدونم کیه وکجاست!

 

از این که میگم کیه وکجاست نمیدونم منظور اینه که چی کار در گاه خدا کرده که به

 این حد پاکی رسیده اره اون انسان نیک خدا شده امروز!

 

اون کیه کجاست نمیدونم شاید بگید چرا انقدر گنگ ومبهم ولی حقیقتی که در همه

خونهاخوابیده نه مرگ نیست عشق است مرگ زمانی که عشق نیست!

 

پس تا زمانی که عشق است مرگ نیست حتی بعداز مرگ هم اگه عشق باشه باز به هم

میرسی من میتونم قول بدم این موضوع رو این همون موضوع هست که من بهش

رسیدم اره خودم بهش رسیدم تنها بی حضور فیزیکی کسی ولی با روحیه معنوی

فردی بهش رسیدم اون کیه کجاست نمیدونم!

 

این طرز نوشتن رو از صادق خان هدایت یاد گرفتم بی ربط ولی پر معنی اره شاید بگید

 یه دیونه بیش نیست شاید ولی من دوستش دارم دیونشم ولی اون کیه کجاست

نمیدونم!

 

اون تو قلبم منه اون روح منه اون زندگی منه اون جون منه اره اون خون تو رگهای

 منه !

 

کیه وکجاست ؟اینجا رو چشمم اره اون؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 13:9  توسط احسان کریمی  | 

دعا برای بیماران چه قدر لذت داره

 

رفته بودم بیمارستان از عزیزی عیادت کنم که سخت بیمار بود

 

دوسه نکته خیلی سخت تحت تاثیر قرارم داد که لازم دونستم از لحاظ

اخلاقی به دوستان یادآوری کنم:

 

بیماران خیلی به عیادت حساسن . وقتی عیادشون برید خیلی از لحاظ

روحی شارژ میشن که در روند بهبودیشون موثره

 

دعا برای بیماران واقعا اگر از ته دل باشه تاثیر خودشو میذاره و

 

به من عملا ثابت شده

 

یه موضوع بسیار مهم!!!!!!

 

خون و فاکتورهائی که از خون استحصال میشه مانند پلاکت و

هموگلوبین و گلبول سفید واقعا برای بیمار حیاتیه !!  حساب کنید 

بیماران مرتب به خون نیاز دارن .. اگر اهدا کنندگان به موقع خون

ندهند چی میشه؟؟؟!!!!

 

پس خواهش میکنم با اهداء خون هم از صواب آن بهره مند شوید

هم اینکه از کمک به هم نوع لذت ببرید .

 

شاید یه روز خدائی ناکرده هر کسی گذرش به بیمارستان بیفته

اونوقت ارزش خون رو میفهمه و خون دادن.........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:37  توسط احسان کریمی  | 

سلامی دوباره به دوستان عزیز دلم براتون یه ذره شده

 

سلام عزیزان

 

خیلی کار دارم این روزا واسه همین کمتر میام

 

ولی دلم واسه همه دوستان تنگ شده  دوستون دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:57  توسط احسان کریمی  | 

معنای واقعی عشق

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 13:0  توسط احسان کریمی  | 

عشق پاک .. سفید سفید مثل زلال برف

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12:58  توسط احسان کریمی  | 

و خدای جمال و جمیل زیبائی را آفرید تا بندگانش لذت ببرند

زیبائی را از بندگان خدا دریغ نکنید

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12:56  توسط احسان کریمی  | 

کریسمس مبارک ....... ببخشید دیر شد هر روزتون شاد باد

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12:53  توسط احسان کریمی  |